حاج ملا هادي السبزواري
335
شرح مثنوى
است . وريب : چو مهيب و همچنين اريب ، كج و منحرف . گاه حيران ايستاده گه دوان گاه غلطان همچو گوى از صولجان ن ندارد - ك 106 29 صولجان : چوگان . ( ( 1788 ) ) من ز سدرهء منتهى بگذشته ام * صد هزاران ساله ز ان سو رفته ام ن 284 6 - ك 106 32 سدرهء منتهى : بعض مفسرين گفتهاند : شجره اى است از يمين عرش بالاى آسمان هفتم . و بعضى گفتهاند به سوى آن منتهى مىشود آن چه عروج مىكند به آسمان و آن چه هبوط مىكند از فوق ، از امر خدا . و در نزد عرفا تأويل آن ، مرتبهء و احديت و مقام اسماء و صفات است و برزخيّت كبرى و برزخ البرازخ نيز گويند . ( ( 1789 ) ) تازيانه بر زدى اسبم بگشت * گنبدى كرد و ز گردون بر گذشت ن 284 7 - ك 106 33 گنبدى : بر جستن . ( ( 1790 ) ) محرم ناسوت ما لاهوت باد * آفرين بر دست و بر بازوت باد ن 284 8 - ك 106 33 ناسوت : از « ناس » مشتق است ، و عالم جسمانى طبيعى مراد است . لاهوت : از « آله » مأخوذ است و عالم اسماء و صفات مراد است . چنان كه « الله » اسم ذاتِ مأخوذ با اسماء حسنى و صفات عليا است ، و اسم جامع مقدم است . ( ( 1795 ) ) حمد تو نسبت بدان گر بهتر است * ليك آن نسبت به حق هم ابتر است ن 284 13 - ك 106 36 ابتر است : ناقص است . حمد آن است كه خود به آن خود را بستايد . كما قال - صلى الله عليه و آله و سلَّم - اَنتَ كَما اَثنَيتَ على نَفسِكَ ( 1 ) . يا وجود انسان كامل شرح فضايل و فواضل و حمد وجودى محمود حقيقى كه حق است شده باشد . و حمدى كه شرح كردن وجود منبسط است صفات كمال حق را ، شرح اين حمد است و نازلترين حمد به مجرد لسان است . ( ( 1796 ) ) چند گويى چون غطا برداشتند * كين نبودست آنك مىپنداشتند ن 284 14 - ك 106 36 غطا : پرده . اشارت است به مضمون آيهء * ( فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ 50 : 22 ( 2 ) . ( ( 1798 ) ) با نماز او بيالودست خون * ذكر تو آلودهء تشبيه و چون ن 284 16 - ك 106 37
--> ( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 96 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 22 . .